رسارسا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 2 روز سن داره

منیم گوزل جوجه ام

نینی شیکم گنده 12 هفته ای من

1391/7/15 19:48
نویسنده : مینا
650 بازدید
اشتراک گذاری

الهی چه لمی داده بود اون تو،کاملا مشخص بود،سرش،دستها ،پاها،و یک شکم بزرگ قوقولی،یه چیزی هم مثل بند ناف رو دیدم،خلاصه دیگه اشکهام بهم مجال نمیداد ،یعنی خدا به این راحتی نینی اون تو بوجود میاد،پس خدایا چرا  لطفت رو شامل همه نمیکنی!!!!!!

برا 15 ام دکتر برام سونوی nt نوشته بود ولی من با اینکه همیشه داد میزنم آدم بیخیالی هستم ولی دل تو دلم نبود ،2-3 هفته قبل تو خواب میدیدم که دکتر میگه کیست ها مانع رشد بچه شدن،دیشب هم خواب میدیدم نینی مشکل داره و باید سقط بشهريالخواب خیلی واقعی بود و هی با خودم میگفتم خدایا چی میشد پاشم ببینم همه اینها خواب بوده،که از خواب پریدم،بالاخره امروز اصغرم سرکار نرفته بود تا صبح برام از سونو وقت بگیره،من بعد از صبحانه رفتم پایگاه بهداشت محله مون تا پرونده باز کنم و از اونجا رفتم آرایشگاه ،اخه احساس میکردم نینی هم امروز منو میبینه و دلم نمیخواست که یه مامان نامرتب ببینه،خلاصه رفتم و اومدم و تو خونه مدام جلوی آینه بودم و شکمم رو معاینه میکردم،که ببینم بزرگ شده یا نه!!!!

انگار با زل زدن تو آینه میخواستم توی شکمم رو ببینم ،زهی خیال باطل!!!!!!!!

 

خلاصه 4:30بعد از ظهر رفتیم سونو و خوشبختانه نوبت دهی شون خوب بود و 20 دقیقه بعد رفتیم تو.دل تو دلم نبود ولی یه خانوم دکتر جوون و خوشگل و خوش اخلاق منتظرم بود(همسر دکتر اهرابی بود،دکتر سونوهای قبل)

تقریبا یه 15 ثانیه بعد از اینکهدکتر شروع به سونو کرد،صدای قلبش رو شنیدیم ،خیالم راحت شد و یه آهی کشیدم،و اولین قطره های اشک تو چشام جمع شد،اخه من خیلی اشکم تو مشتمه.

بعدش گفت:خانوم.............دلم هری ریخت،که حتما میخواد خبر بدی بهم بده،ولی با منشی اش بود،اوووووووووووووووف

بالاخره همسری رو صدا کرد تا با هم نینی رو ببینیم ،الهی ،چه لمی داده بود اون تو،کاملا مشخص بود،سرش،دستها،پاهاو یه شکم بزرگ قوقولی داشت،یه چیزی هم مثل بند ناف دیدم،دیگه اشکام بهم مجال نمیداد،یعنی خدا به این راحتی نینی اون تو بوجود میاد،پس چرا لطفت رو شامل حال همه نمیکنی!!!

حیف نیست،یعنی از قدرت و عظمت و مهربونی تو به دور هستش که بخوای همچین حسی رو از یه زن و شوهری دریغ کنی،برق چشمهای اصغر،اشک جمع شده تو چشاش و هیجانش از دیدن نینی هیچوقت یادم نمیره .

خدایا خدای من ،خدای مهربان من و نینی من میدونی که من به این شعر خیلی اعتقاد دارم:

ما نبودیم و تقاضامان نبود                   لطف تو ناگفته ما می شنود

لذت هستی نمودی نیست را             عاشق خود کرده بودی نیست را

لذت انعام خود را وا مگیر                  نقل و باده جام خود را وا مگیر

ور بگیری کیت جستجو کند               نقش با نقاش کی نیرو کند

پس عاجزانه التماس میکنم ،بخاطر فرشته ات که تو دلم کاشتی،بخاطر روح پاکی که تو دلم دارم،بخاطر تیکه ای از خدا که تو وجودم داره بزرگ میشه تا انسان بشه،منتظرها رو دریاب

دوستت دارم.........

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)