یه مورچه داره تو دلم راه میره!!!
(داخل پرانتز بگم که وبلاگ من دو زبانه هستش،بعضی وقتها که احساس میکنم مطالب زیادی برا نوشتن دارم،برا سهولت کار خودم فارسی مینویسم،بگذریم)
سلام
من اومدم،دوباره من سرخوش پیدام شد ،بعد از هر ناراحتی عمدتا"،و یا احیانا اتفاق خوشایند من معمولا سراغی ازت میگیرم،(نوشتن)حالا اومدم بهت یه خبر خوب بدم،از یه احساس عجیب ،چه حسی!!!!
یه مورچه داره توی دلم راه میره،شوخی بود،من یه نینی دارم،بالاخره منم تونستم بگم یه نینی توی شکمم دارم،یه تیکه از خدا رو دارم توی دلم بزرگش میکنم،یه فرشته از طرف خدا،یه عشق عظیممممم.
یه فرشته ای که خدا میخواد بهم امانت بده تا ببینه چقدر میتونم امانت دار خوبی باشم،
راستش تقریبا دو روز مونده به آخر ماه رمضون ،دقیقا 27 مرداد ماه ،صبح جمعه که اصغری سرکار بود،بیبی چک گذاشتم،با دلی که امید و نا امیدی توش در حال جنگ بودن،دلم میخواست بیبی چک دو خطه ببینم ولی عقلم؟!!!!!
امان از دست عقلم،که احتمال این اتفاق رو تو محاسباتش به صفر می رسوند و مدام با دلایل منطقی من رو برای ماههای بعد امیدوارتر میکرد،آخه دهمین ماه اقدامم برا نینی بود و این اولین ماهی بود که فولیکول بالغ داشتم و آمپول هاش سی جی تزریق کرده بودم،اونم توی ماه رمضون و روزه داری و حال همیشگی خراب من توی این ماهو زلزله ای که اومد و دیگه بدددددددددددتر،حالم رو خراب کرده بود،هی به خودم دلداری میدادم که اشکال نداره،اگه فولی بالغ داشته باشی تا5-6 دوره دیگه حتما باردار میشی!!!
اما.........اما امان ای دل غافل،خلاصهاز نبود همسرم تو صبح جمعه تو خونه که سرکار رفته بود استفاده کردم و سر صبحی با برنامه ریزی که از شب قبل داشتم رفتم دستشویی و بیبی چک گذاشتم. معمولا عادت داشتم همون دقیقه اول یه بار بیبی چک رو نیگا میکردم ،بعد دوباره میذاشتم سرجاش و ده دقیقه دیگه دوباره کنترل و بعدش میرفت تو سطل آشغال و من تا 24 ساعت بعدش هی میرفتم و میومدم و بیبی چک رو جلوی نور میگرفتم تا بتونم اثری از آثار خط دوم رو ببینم،خلاصه طبق عادت بیبی چک رو گذاشتم،بلافاصله برداشتم تا یک خط رو ببینم ولی با کمال ناباوری ،یک خط نبود ،دو تا خط داشت و در واقع عکس نینی من بود که روی خط دومش مشخص شده بود.
اومدم بیرون ،هول بودم ،همش توی خونه قدم میزدم،یهو یادم افتاد:دخترک گیج برا منتظرا دعا کن،تا همچین لحظه ای رو تجربه کنن. زودی یاد فریده افتادم و مهنا جون و آبجی لیلا و لیلا مرندی و فران و سحر و پوپک و آیدا وووووووووووووووووووووو
سه چهار ساعت بعدش همسری اومد که روزه هم بود،ولی من دیگه از روزه گرفتن معاف شده بودم،بهش چیزی نگفتم ،آخه مطمئن نبودم و دلم نمیخواست یه بار دیگه پیشش خراب بشم،آخه یه احتمال هم میدادم که آمپول هاش سی جی بیبی چک رو مثبت کرده باشه
و....................و منتظر داستان سورپرایزی کهمن برا همسری ترتیب داده بودم باشین..........


یه مورچه داره تو دلم راه میره!!!
