رسارسا، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 25 روز سن داره

منیم گوزل جوجه ام

داستان اومدنت

من حالا یک مادر بودم و سرشار از عشق،یه عشق آسمونی،یه عشق خدایی   روز سیزده فروردین همه رفتن سیزده بدر ،ولی من اصلا حال و حوصله بیرون رفتن که هیچ،حتی از پنجره به بیرون نگاه کردن رو هم نداشتم. حالم احساس میکردم خیلی بد بود ،و شکمم بطور فاحشی کوچیک شده بود. تازه با  خاله جون قرار گذاشته بودیم که فردا یعنی 14 فروردین بریم دکتر برا معاینه داخلی. تا ببینم میتونم تو زبل بالا رو طبیعی بدنیا بیارم یا نه. خلاصه بگذریم . شب رو  با هر مصیبتی بود خوابیدم ،طبق معمول شبها هر یکی دوساعت یه بار برا دستشویی بیدار میشدم. حدود ساعت 4:30 بود بیدار شدم و برگشتم که بخوابم ،یهو یه حسی داشتم،درمورد اینکه مشکل از کیسه آبم هست یا نه شک داشت...
14 فروردين 1392

هیچ بیلیرسن نئجه سنییزلمیشم !!

بایرامدا اولدی. بو گونلر هیچ آاما هیچ دبشممیرم کلا عضله لریم توتوبلار و چتینلیغینان حرکت ائلیرم. قارنیم یئنیبدی و اعصابلاریم خورددی. آمما آمما گئجه لر یاتاممیرام،سنی بتر،بئله چوخ بتر گونلوم ایستیری ،گئجه لر یاتانمییندا اتاقیوا گئدیب،بیر بیر پالتارلاریوی گوچتخلییب اییلیریم. بالا عجی شیرین اولارمیش،منیم ددیخلریمی تا منیم حیسسی می یاشامیسن بولمییجاخسان گوزل اوغلوم. رسا بالااااااااااااااااااااااااام . آخی آدیوی رسا قویماغا مطمئن اولموشوخ،بالامین باباسی گوزل اوغلومون آدین انتخاب ائلییب دی. خوش نام اولاسان،نازلی بالام. ...
12 فروردين 1392

منیم بالام اوغلاندی

18مینجی هفته و سه شنبه گونو منیم بالامین جنسیتی مشخص اولدی،منیم بالام اوغلاندی،دودول طلا بالامدی منیم.باشیوا من دولاننام و گئجه گوندوز سنین سلامتلیغین ایچین آللاهیما دعالار ائلیرم .   ...
30 آبان 1391

منیم مهربان بالام

منیم گوزل ملک  بالام،آللاهین یانیندا بیزیم وساطتیمیزی ائله 18مینجی هفته نازیم سندن ایستمیشدیم کی ،خالاجان و اونون قارنیندا کی بالاسینا دعا ائلیه سن  تا یانیمیزدا قالسان و آینده ده سننن اوینوسان،امما ائله بیر خالاجانین لک بینی سی وار دی. منیم گوزل ملک بالام ،اولماز آللاهین یانیندا بیزیم ده وساطتیمیزی ائلیه سن!!! آها،بیر ده بو گون آخشام دا سندن چوخ چوخ واضح حرکتلر احساس ائلیردیم،باباوا دییرم کی ائله بیر من بالام قیزدی هاااااااااا. آخی قیز اوشاخلاری چوختر مامان لارینین فیکرین ائلللر،و من هانچی وقت کی چوخ ناراحت یا یورقون اولسام ،سن چوختر دبشیسن تا منیم اورگیمی سوندیرسن. ناز گولومه،ناز بالاما قوربان کئسرم من ...
28 آبان 1391

اولین دبشمه لرین ،تپیه لرین

  تپیه له جانیم،حرکت ائله گوزلیم کی سن حرکت ائلینده منیم ایاخلاریم یئر اوزندن کسیلیللر،و بیر ملک کیمی گویلرده قانات چالیرام   18مینجی هفته گئتمیشدیم حاماما،حامامدان چیخینجا،فیکر ائلیرم بیر ساعات اولموشدو و نظریمه سنده چوخ یورولموشدون، چون کی من حوله لی گئتدیم اوتتوم مبلون اوستونده تا بیراز دینجلم،سنده 5-10 دانا قشنگ و جانانه و محکم حرکتین واریدی،و تپیه وئریردین قوبگیمین آلتیندان. من بال پتگیمه قوربان اولوم کی ایندیدن و اول ضربه لری ده بوجور محم و قوی دیلر. تپیه له جانیم،حرکت ائله گوزلیم کی سن حرکت ائلینده منیم ایاخلاریم یئر اوزوندن کسیلیللر و بیر ملک کیمی گویلرده قانات چالیرام      &nb...
25 آبان 1391

همسرم بوی بهشت میده

وقتی که کنارش هستم  ،احساس میکنم که آسمونی شدم،احساس میکنم که خوشبخت ترین روی زمینم.فکر کنم این یه تعریف عملی از عشق هست مثل اینکه قراره این روزها زیاد هم آروم سپری نشه،صبح توی خواب بودم که با احساس لرزش و صدای در و پنجره از خواب بیدار شدم. دوباره زلزله بود ،گویا 5.1 ریشتر.خیلی ترسیده بودم ،تو چارچوب در وایسادم و بعد از تموم شدن زلزله،حالم بد بود،فشارم پایین بود و رنگم مثل رنگ گچ دیوار. تو هم حسابی ترسیده بودی و سمت راست شکمم گلوله شده بودی،بی خبری از حال و اوضاع تو بیشتر عذابم میداد،با مامان تونستم حرف بزنم ،ولی با اصغر نههههههههه. خیلی نگرانش بودم،نگو اون طفلی هم نگران من بوده و بلافاصله بعد از شنیدن خبر از سهند به سمت خو...
17 آبان 1391

روز تولد من و نینی

امروز روز تولد من بود،شاید روز تولد تو هم بود،چون االان دیگه جونمون به هم بسته اس!!! امروز روز تولد من بود،شاید روز تولد تو هم بود،چون الان دیگه جونمون به هم بسته اس. چشم بسته غیب گفتم!!! صبح بعد بیدار شدن از خواب،و دوش گرفتن،رفتم آرایشگاه برا کوپ و سشوار. میخواستم برا تفلدم حسابی به خودم برسم،بعد اومدن آماده شدم و منتظر همسری بودم،یه چند باری هم بهش زنگ زدم و آخر سر رو تخت دراز کشیدم و همونجا خوابم برد،تا با یه صدای خش خشی بیدار شدم،دیدم یه دسته گل عالی با یه کیک خوشگل بالا سرمه،کلی سورپریز شدم و صد البته خوشحال. یه ساعتی کلی حرفهای عاشقانه رد و بدل کردیم تا کار رسید به مراسم تفلد و کادو و................... اولین سالی بود که تول...
14 آبان 1391

منتظر لگدبارون هات هستم

حتی توی جمع ،تاکسی اتوبوس یا جمع خانوادگی هم به زور جلوی خودم رو میگیرم که باهات حرف نزنم .چرا؟؟!! این روزها دیگه حسابی هم صحبتم شدی،حسابی عزیزترینم شدی،حتی توی جمع ،تاکسی ،اتوبوس ،یا جمع حانوادگی هم به زور جلوی خودم رو میگیرم که باهات حرف نزنم. چرا؟؟؟!! آخه اون موقع فکر میکنن دیوونه ام ،نمیدونن که من عزیزترین موجود رو تو دلم دارم. الان هفته 14 هستم و نمیدونم حرکتهات رو حس میکنم یا نه!!یه توهماتی میزنم که اون تو حرکت کردی و حسابی برا خودم ذوق زده میشم،ولی مطمئن نیستم. به هر حال منتطرم که هر چه زودتر لگد بارونم کنی و بقول بابات انتقامش رو ازم بگیری. ...
1 آبان 1391

عضو سوم حاضر ،تو روز عشقمون

امسال تو چهارمین سالگرد روز عشقمون تو هم بودی. تو دلممممممممم بودی،و ما رفتیم مامن همیشگی روز عشقمون . دلم برای 5امین سالگرد روز عشقمون از همین الان تاپ تاپ میکنه تا تو همراه و عضو همیشگی روز عشقمون تو بغل من و بابات باشی. دوستت دارم عزیزم. دوستت دارم خدای مهربونم ...
18 مهر 1391

نینی شیکم گنده 12 هفته ای من

الهی چه لمی داده بود اون تو،کاملا مشخص بود،سرش،دستها ،پاها،و یک شکم بزرگ قوقولی،یه چیزی هم مثل بند ناف رو دیدم،خلاصه دیگه اشکهام بهم مجال نمیداد ،یعنی خدا به این راحتی نینی اون تو بوجود میاد،پس خدایا چرا  لطفت رو شامل همه نمیکنی!!!!!! برا 15 ام دکتر برام سونوی nt نوشته بود ولی من با اینکه همیشه داد میزنم آدم بیخیالی هستم ولی دل تو دلم نبود ،2-3 هفته قبل تو خواب میدیدم که دکتر میگه کیست ها مانع رشد بچه شدن،دیشب هم خواب میدیدم نینی مشکل داره و باید سقط بشهريالخواب خیلی واقعی بود و هی با خودم میگفتم خدایا چی میشد پاشم ببینم همه اینها خواب بوده،که از خواب پریدم،بالاخره امروز اصغرم سرکار نرفته بود تا صبح برام از سونو وقت بگیره،من بعد از...
15 مهر 1391